top of page

 از نفوذ تا انجماد؛ کالبدشکافی جنگی بی‌صدا؛ نگاهی به «نامه‌ی عاشقانه به آمریکا و پلیس اندیشه‌ی جهانی؛ دو کتاب در یک کتاب»

  • نسیم خلیلی
  • 9 hours ago
  • 9 min read


نامه ٔ عاشقانه به آمر یکا و پلیس اندیشه ٔ جهانی (دو کتاب در یک کتاب) | یوری بزمینوف (توماس شومان) | ترجمۀ رضا طالبی|چاپ اول: خرداد ۱۴۰۵، نشر مهری| شابک: 5-65-۹۱۸۱۹۷-۱-۹۷۸| مشخصات نشر: نشر مهری : ‫لندن. | مشخصات ظاهری: ۱۷۸ ص. ‮‏‫: غیرمصور. |موضوع: ادبیات ترجمه.



نامه ٔ عاشقانه به آمر یکا و پلیس اندیشه ٔ جهانی (دو کتاب در یک کتاب) | یوری بزمینوف (توماس شومان) | ترجمۀ رضا طالبی|چاپ اول: خرداد ۱۴۰۵، نشر مهری| شابک: 5-65-۹۱۸۱۹۷-۱-۹۷۸| مشخصات نشر: نشر مهری : ‫لندن. | مشخصات ظاهری: ۱۷۸ ص. ‮‏‫: غیرمصور. |موضوع: ادبیات ترجمه.

مقدمه؛ اعترافات یک مهندس افکار در آستانه‌ی فروپاشی

یوری بزمینوف با نام مستعار توماس شومان، افسر سابق واحد پروپاگاندای ک‌گ‌ب، در کتاب «نامه‌ی عاشقانه به آمریکا»، ما را به سرزمین داستان‌وار و تاریخ قصه‌گونه‌ای می‌برد که از زندگی او در شوروی استالینیستی شروع می‌شود و به فرار سینمایی‌ و یاغی‌گونه‌اش، از محل ماموریتش در هند به مدینه‌ی فاضله‌ی ذهنی‌اش، آمریکا می‌انجامد درست آن‌ هنگام که درمی‌یابد شعارهای آزادی‌خواهانه و انسان‌مند نهفته در مرام‌نامه‌های کمونیستی فریبی برای تسلط بر پهنه‌ی جهان‌اند و بس؛ او با آگاهی از این واقعیت غم‌انگیز خود تبدیل به یکی از جدی‌ترین منتقدان مبارزه‌ی طبقاتی و کمونیسم جهانی می‌شود و می‌کوشد جهان را هم از این انتقادات آگاه کند، انتقاداتی که با زبانی کوبنده گسترش کمونیسم در جهان را تبلور یک جنگ تمام‌عیار می‌انگارد: «همین حالا در سراسر این سیاره جنگی در جریان است. این جنگ چهره‌های گوناگونی دارد، اما همه‌ی آن‌ها یک چیزند: جنگ. بعضی‌ها آن را رهایی ملی می‌نامند، برخی عنوان مبارزه‌ی طبقاتی یا تروریسم سیاسی را روی آن می‌گذارند دیگران می‌گویند ضد استعمار یا نبرد برای حکومت اکثریت. بعضی حتی نام‌های پرزرق و برق‌تری مثل جنگ نیروهای میهن‌پرست  یا جنبش آزادی روی آن می‌گذارند. من آن را تهاجم کمونیسم جهانی می‌نامم. من خوب می‌دانم دارم درباره‌ی چه حرف می‌زنم، چون پیش از آن‌که تصمیم بگیرم در کنار شما قرار بگیرم، خودم در صف مهاجمان بودم. من صرفا باور ندارم بلکه می‌دانم که در این جنگ، هیچ‌کس مطابق ادعای دکترین شوروی آزاد، استعمارزدایی شده یا برابر نمی‌شود. اگر کمی زحمت مشاهده به خود بدهید، متوجه می‌شوید که تنها برابری و رهایی‌ای که این جنگ به بار می‌آورد، برابری در مرگ و رهایی از آزادی است» و در ادامه از لهستان و مجارستان و افغانستان شاهد مثال‌هایی می‌آورد که موید آن است که آزادی و صلح و رفاه علیرغم تسلط کمونیسم در چنین سرزمین‌هایی هرگز محقق نشده است.

او ضمن روایت سرگذشت پرفراز و نشیبش، درواقع ما را با نوع دیگری از تاریخ‌نگاری آشنا می‌کند که شاید بتوان آن را تاریخ پنهان فرسایش انسان نام نهاد. او که خود در قلب دستگاه تبلیغاتی شوروی، معمار نفوذ و مهندسی افکار عمومی بوده است، پس از پناهندگی به غرب، نه به عنوان یک جاسوس ساده، بلکه در قامت یک هشداردهنده، یک مُنذِر ظاهر می‌شود هرچند که به نظر می‌رسد جهان همچنان مسحور وعده‌های شورانگیز کمونیسم، او را پارانوئید جنگ سرد می‌دیده است و او نیز از همین رو کوشیده است در قالب نوشتاری عاطفی و مشحون از ستایش زندگی آمریکایی، یکی از بزرگ‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین سرزمین‌ها را از نفوذ کمونیسم رهایی ببخشاید: «من انتخابم را کرده‌ام که در کنار شما باشم، ملت مورد علاقه‌ام. من مانند بسیاری دیگر جانم را به خطر انداخته‌ام تا زندگی و تجربه‌هایم در یک کشور کمونیستی را برای شما بازگو کنم. شما هیچ چیزی را به خطر نمی‌اندازید اگر به حرف‌های من گوش دهید و خود تصمیم بگیرید که آیا من یک پارانوئید جنگ سرد هستم، آن‌طور که رسانه‌های شما می‌گویند، یا اینکه پیام من معنا و منطق دارد، انتخاب با شماست.»

 بزمینوف با چنین رویکردی، در این اثر که به زیبایی و شایستگی به قلم رضا طالبی به فارسی ترجمه شده و از سوی نشر وزین مهری به بازار کتاب آمده، مدعی شده است که جنگ واقعی نه در جبهه‌های نبرد، بلکه در ذهن‌هاست که رخ می‌دهد. او معتقد است که هشتاد و پنج درصد از فعالیت‌های ک‌گ‌ب، بر خلاف تصورات هالیوودی، نه جاسوسی به معنای کلاسیک، بلکه براندازی ایدئولوژیک بوده است. بزمینوف با ادبیاتی که گاه به هشدارهای پیامبرگونه می‌ماند و گاه دقت یک جراح را دارد،  با نوشتن این دو کتاب، کالبد جامعه‌ای را می‌شکافد که در میانه‌ی یک جنگ بزرگ است، بی‌آن‌که خود بدان آگاه باشد.


تخریب روحیه؛ ویروسی در رگ‌های یک نسل

نقطه‌ی ثقل تحلیل بزمینوف در بخش «نامه‌ی عاشقانه به آمریکا» مفهومی‌ست به نام تخریب روحیه. از منظر جامعه‌شناختی، او این فرایند را نه یک اتفاق تصادفی، بلکه یک استراتژی بلندمدت پانزده تا بیست ساله می‌بیند و با ادبیاتی هشدارگونه، چنین چشم‌اندازی را در برابر مخاطب خود ترسیم می‌کند، او بر این باور است که سیستم‌های فکری کمونیستی این بازه‌ی زمانی دقیق را برای آموزش و تربیت یک نسل کافی می‌دانند؛ نویسنده در صفحات آغازین کتاب، با ظرافتی خیره‌کننده توضیح می‌دهد که چطور می‌توان ارزش‌های بنیادین یک ملت را هدف قرارداد و این کار جز با تخریب روحیه‌ی ملی‌گرایانه‌ی آن مردمان ممکن و میسر نخواهد شد؛ او می‌نویسد که تخریب روحیه یعنی جایگزینی حقایق مطلق با نسبیت‌گرایی مفرط و در ادامه تصریح می‌دارد که زمانی که نفوذ به این مرحله برسد، فرد دیگر قادر به درک اطلاعات صحیح نیست و درنتیجه حتی اگر با کوهی از مدارک و شواهد روبرو شود، باز هم واقعیت را انکار می‌کند، از این رو که ساختار فکری او بر اساس تربیتی ایدئولوژی‌گرایانه، به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده که تنها داده‌های هم‌سو با تخریب را بتواند بپذیرد. در این لایه‌ی تحلیل، بزمینوف به حوزه‌هایی چون مذهب، آموزش، نظام اجتماعی و ساختار قدرت حمله می‌کند و افزون بر این نشان می‌دهد که چطور نفوذ در نهادهای آموزشی می‌تواند یک نسل را نسبت به تاریخ و هویت ملی خود بدبین کند. بزمینوف صراحتا می‌گوید که برای فروپاشی یک کشور، نیازی به بمب اتم نیست بلکه فقط کافی‌ست حافظه‌ی تاریخی و اعتماد به نفس ملی یک نسل را با اطلاعات غلط و آموزش‌های جهت‌دار مسموم کرد، کاری که او بر اساس تجربه‌های زیسته‌ی خود به عنوان یک مامور اطلاعاتی در هند و شوروی پیش از این از چگونگی و چرایی اجرایی شدن‌شان آگاه بوده است.

نامه ٔ عاشقانه به آمر یکا و پلیس اندیشه ٔ جهانی (دو کتاب در یک کتاب) | یوری بزمینوف (توماس شومان) | ترجمۀ رضا طالبی|چاپ اول: خرداد ۱۴۰۵، نشر مهری| شابک: 5-65-۹۱۸۱۹۷-۱-۹۷۸| مشخصات نشر: نشر مهری : ‫لندن. | مشخصات ظاهری: ۱۷۸ ص. ‮‏‫: غیرمصور. |موضوع: ادبیات ترجمه.

چهارگام تا سقوط؛ معماری یک فروپاشی نرم

بزمینوف در ادامه با زبانی تحلیلی‌تر و ارائه‌ی نمودارها و جدول‌ها می‌کوشد فرآیند براندازی را در قالب چهار مرحله تقسیم‌بندی کند و نشان دهد که این چهار مرحله چگونه همچون قطعات یک پازل، تصویری هولناک از سقوط یک تمدن را ترسیم می‌کنند. از این رهگذر باید گفت که این بخش، قلب تپنده‌ی تحلیل‌های تاریخی-جامعه‌شناختی کتابی‌ست که بزمینوف نوشته است:  

اول تخریب روحیه؛ نویسنده تصریح می‌دارد که در این مرحله دشمن فیزیکی وجود ندارد بلکه دشمن اصلی، تردیدی‌ست که در ذهن شهروندان نسبت به کارآمدی سیستم و درستی ارزش‌هایشان کاشته می‌شود. دوم بی‌ثبات‌سازی؛ بزمینوف معتقد است پس از تخریب روحیه، جامعه وارد فاز بی‌ثبات‌سازی می‌شود، بازه‌ای زمانی که معمولا بین دو تا پنج سال به طول خواهد انجامید. او بر این باور است که در این مرحله‌، تمرکز از فرهنگ به حوزه‌های حساس‌تری چون اقتصاد، روابط خارجی و سیستم‌های دفاعی منتقل می‌شود و به این ترتیب نهادهایی که باید ثبات‌بخش باشند، خود به عامل تنش تبدیل می‌شوند. بزمینوف در این‌جا به نفوذ در اتحادیه‌های کارگری و رسانه‌ها اشاره می‌کند تا نشان دهد که برنامه‌ی بی‌ثبات‌سازی چگونه جامعه را به سمت دوقطبی شدن و تقابل‌های خیابانی سوق می‌دهد. سومین مرحله اما از نگاه بزمینوف بحران است؛ او بر این باور است که این مرحله بسیار کوتاه است و فقط چند ماه به درازا خواهد کشید، او تصریح می‌دارد که پس از این مدت جامعه به کلی به بن‌بست می‌رسد از این رو که نهادهای قانونی دیگر قدرت عمل ندارند و مردم برای نجات خود از این وضعیت بغرنج و این کلاف سردرگم گره‌خورده، به دنبال یک نجات‌دهنده یا یک تغییر ساختاری بنیادین می‌گردند. بزمینوف با نگاهی بدبینانه معتقد است که در این مرحله، جامعه درواقع به میوه‌ای رسیده تبدیل شده است که به خوبی آماده‌ی چیدن توسط نیروهای نفوذی خواهد بود. و نهایتا نویسنده به مرحله‌ی چهارم می‌رسد که از آن تحت عنوان عادی‌سازی یاد می‌‌کند؛ این تلخ‌ترین بخش تحلیل اوست. او می‌نویسد که پس از وقوع انقلاب یا تغییر رژیم، دوره‌ای به نام عادی‌سازی آغاز می‌شد، مرحله‌ای که در آن تمام آن‌هایی که در مرحله‌ی تخریب روحیه، آزادی‌‌خواه و معترض بودند، دیگر به درد سیستم جدید نمی‌خورند. سیستم جدید برای استقرار خود، به نظم و سکوت نیاز دارد، نه فریادِ آزادی. بزمینوف با صراحتی بی‌رحمانه تصریح می‌دارد که در این مرحله است که پلیس اندیشه وارد عمل می‌شود تا هرگونه انحراف از مسیر جدید را سرکوب کند؛ اشاره به این رویکرد درواقع خود پلی‌ست به سوی کتاب دومی که بزمینوف تحت عنوان: «پلیس اندیشه‌ی جهانی» نوشته و به کتاب نخستین ضمیمه کرده است.


پلیس اندیشه‌ی جهانی؛ پارادوکس آزادی در عصر پساحقیقت

اگر در بخش اول کتاب، بزمینوف از تخریب سخن می‌گفت، در بخش دوم یعنی کتابچه‌ای تحت عنوان «پلیس اندیشه‌ی جهانی»، از تثبیت سخن می‌گوید. او از صفحه‌ی هفتاد و پنج کتاب به بعد، ما را با واقعیتی روبه‌رو می‌کند که فراتر از مرزهای جغرافیایی شوروی یا آمریکاست و آن چیزی نیست جز ظهور یک اراده‌ی جهانی برای کنترل روایت‌ها؛ این فصل با واقعیات کوبنده‌ای از تاریخ معاصر جهان به ویژه در سرزمین‌های انقلاب‌زده -انقلاب‌هایی نخست برآمده از مبارزات چپ‌گرایانه - آغاز می‌شود: «ما تراژدی را فقط در پرده‌ی آخر آن متوجه می‌شویم اگر اصلا توجهی بکنیم، زمانی که تانک‌های ساخته شده‌ی شوروی با صدای گوش‌خراش وارد خیابان‌های پایتخت‌های خارجی می‌شوند. ما تمایل داریم نادیده بگیریم که ابتدا توده‌های تحت ستم علیه رژیم‌های فاسد راست‌گرای خود شورش می‌کنند، سپس به ما گفته می‌شود که دموکراسی نوین خلقی برقرار می‌شود و فورا مورد بی‌مهری امپریالیسم غربی و آمریکایی قرار می‌گیرد. این امر موجب سختی‌هایی می‌شود، کمبود ارز خارجی و در نتیجه کمبود ضروریات یعنی غذا، همچنین سانسور بر رسانه‌ها برقرار می‌شود، سپس دستگیری‌های گسترده صورت می‌گیرد و در نهایت اجرای حکم اعدام برای مخالفان یعنی دشمنان انقلاب. و در نهایت، طبق معمول، توده‌های به اصطلاح آزاده شده تلاش می‌کنند میلیون میلیون از سرزمین‌های مادری مستقل خود فرار کنند، از دیوارهای برلین بالا می‌روند، از پشت به آن‌ها شلیک می‌شود یا هزارهزار در دریاها غرق می‌شوند و به کجا فرار می‌کنند؟ به سرمایه‌داری منحط و سرکوب‌گر. چرا این اتفاق می‌افتد؟... به گفته‌ی توماس شومانِ جداشده از شوروی، آن‌ها فریب داده می‌شوند. فریب دادن توده‌ها حقه‌ای است به قدمت خود بشریت. از فرعون‌ها تا آیت‌الله‌ها، از آندروپوف‌ها تا تردوها تا شوراهای روابط خارجی تا سازمان ملل متحد، در سراسر قاره‌ها و در طول قرن‌ها، فرمانروایان، سیاستمداران و رهبران... غالبا مشغول هنر گمراه کردن مردم بوده‌اند، اما همیشه به نفع خودشان، برای قدرت بیشتر، کنترل بیشتر بر ثروت جامعه و اغلب در نهایت برای تسخیر ملت‌های دیگر.»

بزمینوف با ظرافتی که تنها از یک متخصص پروپاگاندا برمی‌آید، توضیح می‌دهد که چگونه پلیس اندیشه لزوما در لباس ماموران امنیتی ظاهر نمی‌شود. او بر این باور است که در جوامع مدرن، این پلیس در قالب هنجارهای تحمیلی و نزاکت سیاسی و مارپیچ سکوت عمل می‌کند. پس از ارائه‌ی چنین داده‌هایی‌ست که بزمینوف هشدار می‌دهد که وقتی یک جامعه در مرحله‌ی عادی‌سازی قرار می‌گیرد، پلیس فکری نه برای سرکوب جسم، بلکه برای انجماد ذهن آحاد جامعه وارد عمل می‌شود. رویکردی که تا اندازه‌ی زیادی یادآور آن رمان مشهور و تاریخ‌مندِ 1984 جورج اورول است با این تفاوت که بزمینوف ادعا می‌کند که آن‌چه که به رشته‌ی تحریر درآورده است، نه یک رمان تخیلی و نمادین، بلکه یک دستورالعمل اجرایی واقعی در بلوک شرق بوده است که حالا به شکلی نامرئی در سراسر جهان در حال تکثیر است.


رسانه؛ اسب تروآ در قلب دموکراسی

در ادامه نویسنده روی اهمیت و حساسیت رسانه‌ها تاکید ویژه‌ای دارد؛ بزمینوف معتقد است که رسانه‌های آزاد، به دلیل ماهیت تکثرگرای خود، مستعدترین ابزار برای نفوذ قلمداد می‌شوند. او در این راستا مفهومی را باز می‌کند که در ادبیات سیاسی به آن «احمق‌های مفید» می‌گویند؛ افرادی که با حسن نیت و به نام آزادی، عدالت یا حقوق بشر، در مسیری قدم برمی‌دارند که توسط اتاق‌های فکر نفوذی طراحی شده است. بزمینوف در صفحات میانی کتاب به تفصیل توضیح می‌دهد که چطور جریان‌های خبری می‌توانند با انتخاب گزینشی حقایق تصویری واژگونه از واقعیت ارائه دهند. او رسانه را نه بازتاب‌دهنده‌ی واقعیت، بلکه خالقِ نوعی واقعیتِ جایگزین می‌داند و چنین چیزی از منظر جامعه‌شناختی، یعنی فرسایش آرام مرز بین خبر و نظر. وقتی مخاطب دیگر نتواند تشخیص دهد که کدام بخش از پیام، گزارش واقعه است و کدام بخش، تزریق ایدئولوژی، ماموریت رسانه در پروژه‌ی نفوذ به کمال خود رسیده است.


میراث بزمینوف؛ میان پارانویا و پیش‌گویی

اما به راستی آیا همه‌ی آن احساس خطری که بزمینوف در کتاب‌هایش بر آن تاکیده کرده است، درست و واقعی‌ست؟ اکنون که دهه‌ها از پناهندگی و افشاگری‌های بزمینوف می‌گذرد، باید به راستی به عنوان ناظران و شنوندگان چنین هشدارهایی، و فراتر از آن در مقام پژوهشگر تاریخ با درنگ و تامل بیشتری از خود بپرسیم: آیا او یک پیش‌گوی نابغه بود یا یک مامور سابق که در دام پارانویای جنگ سرد گرفتار شده بود؟ همان چیزی که در زمان خودش هم به عنوان یک گزینه مطرح بوده و رسانه‌ها گاه و بی‌گاه بدان اشاره می‌کرده‌اند. واقعیت این است که تحلیل‌های بزمینوف، فراتر از بسترهای زمانی خود، امروز در عصر الگوریتم‌ها و اتاق‌های پژواک معنای جدید پیدا کرده‌اند. اگر بزمینوف از نفوذ در مراکز آموزشی و رسانه‌ها می‌گفت، امروز تحلیل‌گران بر این باورند که ما با نفوذ در لایه‌های کدنویسی‌شده‌ی شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو هستیم که فرآیند تخریب روحیه را در مقیاسی جهانی و با سرعتی باورنکردنی انجام می‌دهند. اما نقد جدی به بزمینوف این است که او گاه در تحلیل‌های خود، هرگونه جنبش اصلاحی یا مطالبه‌گری اجتماعی را به نفوذ خارجی‌ نسبت می‌دهد و این‌جا همان نقطه‌ی درنگ و تامل است، نقطه‌ای که مخاطب آگاه باید در مرکزش بایستد تا با نگاه منصفانه‌اش، بتواند مرز بین نقد درونی برای بهبود جامعه و تخریب برنامه‌ریزی شده را تشخیص دهد. درواقع به زبان رساتر باید گفت که بزمینوف ما را نسبت به دست‌های پنهان هشیار می‌کند، اما ما نباید شنونده‌های منعفل و کاملا پذیرایی باشیم، ما نباید اجازه دهیم که این هشیاری به ترس از هرگونه تغییر و اصلاح اجتماعی، چیزی که جهان همواره بدان نیاز دارد،  بدل شود.


جمع‌بندی: بیداری؛ تنها پادزهر نفوذ

و در نهایت باید گفت کتاب «نامه‌ی عاشقانه به آمریکا» علی‌رغم لحن تند و گزنده‌اش، یک دعوت‌نامه است که مخاطبش را به تفکر انتقادی فرامی‌خواند، به دوری از موضع‌گیری‌های احساسی، رویافروشی‌ها و امیدواری‌های واهی برای تغییر شتابان جهان. بزمینوف معتقد بود که تنها راه مقابله با نفوذ، بازگشت به ارزش‌های اصیل، تقویت خانواده و مهم‌تر از همه آموزش درست و فراگیر است. درواقع نویسنده با هشدارهایش در این دو کتاب، که مشحون از جزئیات تاریخی و مستند تکان‌دهنده‌ای‌ست، خواسته یادآور شود که هر جامعه‌ای نیازمند نویسندگان و پژوهشگرانی‌ست که با دقت تاریخی، گره‌های نفوذ را از تارهای حقیقت باز کنند و جلوی به بیراهه رفتن جامعه را بگیرند. از این رهگذر باید گفت که میراث بزمینوف برای ما، نه ترس، بلکه مسوولیتِ دانستن و آگاهی‌ست از این رو که در جهانی که پلیس‌های اندیشه با نقاب‌های فریبنده در حال حرکت‌اند، شناختن قواعد بازی، اولین گاه برای رهایی‌ از دروغ‌ها و پروپاگانداهاست.

 

نامه ٔ عاشقانه به آمر یکا و پلیس اندیشه ٔ جهانی  | یوری بزمینوف (توماس شومان
£12.99
Buy Now

Comments


bottom of page