top of page

روایتِ استمرار مبارزه‌ها؛ نگاهی به جلد اول رمان «سال‌های سربی بی‌پایان»

  • نسیم خلیلی
  • 9 hours ago
  • 14 min read

سال‌های سربی بی‌پایان (کتاب اول) | علیرضا اکبری | چاپ اول: بهار ۱۴۰۰| شابک: 3-28-914165-1-978 | مشخصات نشر: نشر مهری: لندن۲۰۲۰ میلادی/۱۳۹۹ شمسی. | مشخصات ظاهری: ۳۵۴ ص.: غیرمصور | موضوع: داستان فارسی.


سال‌های سربی بی‌پایان (کتاب دوم) | علیرضا اکبری | چاپ اول: بهار ۱۴۰۰| شابک: 3-28-91۵۶۲۰-1-978 | مشخصات نشر: نشر مهری: لندن2023 میلادی/1401 شمسی. | مشخصات ظاهری: 228 ص.: غیرمصور | موضوع: داستان فارسی.


سال‌های سربی بی‌پایان (کتاب سوم) | علیرضا اکبری | چاپ اول: زمستان ۱۴۰۳| شابک: ۱-۴۰-۹۱۷۲۳۲-1-978 | مشخصات نشر: نشر مهری: لندن ۲۰۲۵ ميلادی/۱۴۰۳ شمسی. | مشخصات ظاهری: ۳۹۲ ص.: غیرمصور | موضوع: داستان فارسی.



تاریخ معاصر ایران، بیش از آن‌که مجموعه‌ای از تقویم‌ها و وقایع رسمی، کلان‌رویدادها و سرگذشت شاهان و سردمداران باشد، نقش‌نقشِ جان‌فشانی‌های نادیده‌ای‌ست که در غبار سالیان گم شده‌اند. علی‌رضا اکبری سپهر در مجموعه‌ی چهارجلدی «سال‌های سربی بی‌پایان»، که دفتر اول آن به کوشش نشر وزین مهری به بازار کتاب آمده است، درواقع دست به کالبدشکافی همین جان‌های شیفته زده و مخاطبش را به سفری عمیق و تاریخمند برده است، سفری به درازنای یک قرن و نیم مبارزه که در نخستین منزل خود، به خانه و روایت اسماعیل می‌رود در آن سال‌های مه‌گرفته‌ی پسامشروطه، وقتی که جنبش جنگل برای مبارزه در گیلان پر و بال گرفته بود و رعیتِ به ستوه آمده از ستم‌پیشگی ساختار اربابی، آزادی خود را چه از یوغ دشمن خارجی و چه از ستم دشمن داخلی، در پیوستن بدان می‌دید.


بیان یک وضعیت مستمر تاریخی‌

همه چیز با عنوان کتاب شروع می‌شود؛ عنوان «سال‌های سربی بی‌پایان» پیش از آن‌که توصیف یک دوره‌ باشد، بیان یک وضعیت مستمر تاریخی‌ست. پرسه در تاریخ نشان می‌دهد که انسان آزاده همواره در چنین وضعیتی زیسته است: وضعیتی از مقاومت در برابر ستم و مبارزه برای رهایی؛ از این منظر شاید که «سرب» در این‌جا استعاره‌ای باشد از فشردگی، سنگینی و استمرار؛ وضعیتی که نه مقطعی و گذرا، بلکه ساختاری‌ست. آن‌چه علی‌رضا اکبری سپهر، در کتاب اول این مجموعه، «اسماعیل» پیش می‌نهد، صرفا داستان زندگی یک مبارزه نیست، بلکه مطالعه‌ای روایی درباره‌ی چگونگی بازتولید قدرت و مقاومت در بستر تاریخ معاصر ایران و فراتر از آن تاریخ معاصر جهان است؛ از این منظر باید گفت که این مجلد، نه صرفا یک گزارش تاریخی، که بازخوانی دقیق و جزئی‌نگرانه‌ی زندگی زنان و مردانی‌ست که در تلاطم حادثه‌ها، قامت راست کرده‌اند و با تاب‌آوری از پسِ هر شکستی باز از نو برخاسته‌اند.

 نویسنده در پیش‌گفتار تصریح می‌کند که هدفش گزارش دقیق وقایع نیست بلکه واکاوی چرایی حادثه‌هاست؛ تلاشی برای فهمیدن این که چرا تاریخ چنین پیش رفت و انسان‌ها چگونه در دل آن شکل گرفتند و همین تصریح هم هست که جایگاه اثر را به خوبی روشن می‌کند: ما با رمانی روبه‌رو هستیم که تاریخ را روایت می‌کند اما تاریخ‌نگاری صرف نیست، داستانی‌ست که می‌کوشد رشته‌های زندگی شخصیت اصلی را در تار و پود رخدادهای اجتماعی و سیاسی درهم‌تنیده نشان دهد. در همین پیش‌گفتار است که ساختار کلی مجموعه ترسیم می‌شود: چهار نسل، چهار مقطع تاریخی، پدربزرگ در جنبش جنگل، پدر در بحران‌های دهه‌ی سی، پسر در جنبش‌های اعتراضی دهه‌ی چهل و جلد پایانی در سال‌های پرتلاطم پس از انقلاب 1357. این چینش از همین ابتدا نشان می‌دهد که کتاب قصد دارد مبارزه را به مثابه‌ی میراث روایت کند؛ چیزی که منتقل می‌شود، تغییر شکل می‌دهد، اما هرگز قطع نمی‌شود. در چنین نگاهی تاریخ صرفا مجموعه‌ای از وقایع و اسامی نیست بلکه رشته‌ای‌ست از تجربه‌های زیسته، زخمی که می‌چرخد و تکرار می‌شود و هم‌زمان آگاهی‌ درونی‌شده‌ای که عمق و غنا پیدا می‌کند.


سال‌های سربی بی‌پایان
£18.00
Buy Now

هسته‌ی مینیاتوری رمان

روایت داستانی با صحنه‌ای پراضطراب آغاز می‌شود: «اسماعیل تمام شب را تاخته بود، یک نفس و بدون توقف». سحر از کناره‌ی شرقی آسمان سر می‌زند، اما روشنایی نوید آرامش نمی‌دهد؛ «ترس مجال استراحت نمی‌داد». این آغاز، صرفا یک صحنه‌ی هیجان‌انگیز یا تمهیدی برای دراماتیک کردن روایت نیست بلکه بیانیه‌ای‌ست صریح و واقع‌نما درباره‌ی موقعیت قهرمان در آن معنای ساختارشکن و آرمان‌گرایانه‌اش در تاریخ. او  با دست خالی در برابر قدرت ایستاده و ناچار در حال گریز است، در تعقیب است و این تعقیب وضعیت ممتد زندگی او خواهد بود؛ جامعه‌ی استبدادی وجود مبارز را در بافت خود نمی‌پذیرد، اگر نتواند از میان بردارَدَش، او را طرد و نفی می‌کند. نویسنده از همان ابتدا، اسماعیل را نه در خانه و خانواده، بلکه در مسیر و اضطرار معرفی می‌کند. این انتخاب روایی، معنایی عمیق دارد: قهرمان این روایت هرگز در آرامش نزیسته است، او زاده‌ی رنج و مبارزه و فشار قدرت است. و از همین روست که در میانه‌ی روایت صحنه‌ای به ظاهر ساده اما به غایت معنادار در روایت گنجانیده می‌شود تا مخاطب، بهتر و رساتر، این استمرار رنج و ستم طبقاتی را – که مهم‌ترین دلیل پیدایی قهرمان است – در بافتی ساده و روزمره در برابر خود ببیند: مشاجره‌ی چند کودک بر سر مالکیت یک جوجه‌گنجشک. داریوش – پسر ارباب – مدعی می‌شود که چون زمین‌ها متعلق به پدر اوست، «هرچه در این زمین‌ها باشد» نیز مال اوست، اسماعیل اما، که جوجه را برای دختر محبوبش، گلنار، از میان همین زمین‌ها پیدا کرده و به ارمغان آورده، در برابر داریوش سینه سپر می‌کند؛ این جدال کودکانه در قالب روایت زنده و تپنده‌ی اکبری سپهر، به سرعت رنگ طبقاتی می‌گیرد مخصوصا آن هنگام که پای مادر و پدر به ماجرا باز می‌شود؛ اعتراض بلقیس‌بانو، همسر ارباب، و جمله‌ی کوبنده‌اش که «پسر ارباب که نباید از دست یه تخم رعیت‌زاده این‌طور کتک بخوره»، ضمن آن‌که بیان فشرده‌ای از منطق فئودالی مالکیت است، نشان می‌دهد که مناسبات قدرت حتی در بازی کودکان نیز بازتولید می‌شده است. درواقع در این‌جا کودکِ ارباب، حامل نظم موجود شده و اسماعیل به عنوان نماد رعیت و فرودست، حتی در کودکی، ناچار در موضع مقاومت و مبارزه با فرادست قرار می‌گیرد. درواقع نویسنده با گنجانیدن این صحنه در روایت می‌خواهد این پیام را به مخاطب خود برساند که موضوع مناقشه‌برانگیز نابرابری در تاریخ، که سرمنشا انقلاب‌های بزرگی هم بوده است، مفهومی انتزاعی برآمده از کتاب‌های تئوریستن‌ها نیست بلکه در زبان، تربیت و حتی دعواهای کودکانه نیز راه گشوده است و این‌جاست که مهارت نویسنده در پیوند دادن روایت داستانی با زمینه‌ای تاریخی آشکار می‌شود. او بی‌آن‌که شعار بدهد، ساختار اجتماعی را در جزئی‌ترین سطع زندگی نشان می‌دهد تا مخاطب را برای ورود به بحث اصلی روایت که مبارزه در برابر بی‌عدالتی و تجاوز است، آماده و همراه کرده باشد. از این رهگذر این صحنه را می‌توان هسته‌ی مینیاتوری کل رمان دانست: تضاد مالک و رعیت، استعمارگر و مستعمره، در مقیاسی کوچک اما با همان منطق.


سال‌های سربی بی‌پایان (کتاب دوم) / علیرضا اکبری
£11.00
Buy Now

از پالایش‌خانه‌ی حاجی زین‌العابدین تا کتاب‌فروشی خیابان نیکلای اولیتسا

اما روایت از جایی جان می‌گیرد که بوی تند نفت پالایش‌خانه‌های پترولیوم بادکوبه، با تب داغ آرمان‌های کارگری گره می‌خورد و نخستین جرقه‌های بیداری، در ذهن خسته‌ی کارگران از نفس‌افتاده، روشن می‌شود؛ اسماعیل هم در میان آن‌هاست، به اجبار از روستا گریخته، به انزلی آمده و به کمک حسین‌ آقای سماک، به همراه جوانی پرشور شبیه خودش، به دل زندگی صنعتی و حیات پر تب و تاب کارگری در بادکوبه آمده است. این‌جا پیوسته سخن از مبارزه است اما این مبارزه تنها در میدان‌های کار و استثمار خلاصه نمی‌شود؛ گویی روح مبارزه، در این روزگار پرالتهاب، در جست‌وجوی کلمه و تاثیر سازنده‌اش، به پستوی دنج کتاب‌فروشی کوچکی در خیابان «نیکلای اولیتسا»ی بادکوبه نیز راه می‌کشد، جایی که در میان کتاب‌ها حرف‌های بزرگ زده می‌شود.  نویسنده بعدتر با ظرافتی ستودنی، مخاطب را از میان بحث‌های پرشور اندیشگی در آن کتاب‌فروشی غریب، به دل جنگل‌های مه‌آلود شمال و متن جنبش جنگل می‌برد و در این رفت و برگشت داستانی تاثیرگذار، اسماعیل نقطه‌ی پیوند آگاهی برخاسته از کتاب با ایستادگی در میدان است؛ او که در جایگاه یک روستازاده‌ی آزاده، در ابتدا چیزی از مبارزه و انقلاب کارگری نمی‌دانست، با سوادآموزی و همزیستی با کارگران آگاه، رفته‌رفته به شخصیتی مبارز بدل شد و بر فراز آدم‌هایی ایستاد که میان نفت و خون و کلمه، به دنبال معنای آزادی می‌گشتند: «خواندن و نوشتن دروازه‌های دنیای جدیدی را به روی اسماعیل باز کرد. غروب‌ها پس از بازگشت از کار تا پاسی از شب گذشته، به هر جان کندنی بود، برای ساعت‌های متوالی در زیر نور کورسوی چراغ نفتی، می‌خواند و می‌نوشت... از آن به بعد اسماعیل پای ثابت روزنامه‌خوانی و کتاب‌خوانی‌های شبانه‌ی مهدی شد.» و این مهدی همان نخستین کارگر آگاهی‌ست که اسماعیل در پالایش‌‌خانه با او آشنا شده بود: «اسمش مهدی بود. اهل یکی از روستاهای آذربایجان. دو سالی می‌شد این‌جا کار می‌کرد. می‌گفت آذری‌های زیادی برای کار به بادکوبه می‌آیند. -این بار سوم منه. این‌جا تا دلت بخواد کار پیدا می‌شه، ولی خب، پوست آدم رو هم می‌کنن، خصوصا پوست ما ایرونی‌ها رو. و آهی کشید و ادامه داد: -وقتی مملکت خودت دست یک مشت دزد و رمال و رجاله‌ست، این هم حال و روز رعیته، بهتر از این نمی‌شه. باید تو دیار غربت حمالی کنی و از هر کس و ناکسی حرف بخوری و صدات هم در نیاد.» بعدها مهدی نشان می‌دهد که تا چه اندازه نسبت به انقلاب کارگری امیدوار است، انقلابی که نتیجه‌ی صنعتی‌تر شدن ساختار کار بود وقتی که برادران نوبل تصمیم گرفته بودند به جای اینکه به زور بازوی کارگران برای انتقال نفت اتکا کنند، به جای وسایل حمل و نقل قدیمی نفت را با لوله به کارخانه برسانند: «مهدی می‌گفت اگر این طرح موفق شود صنعت نفت کاملا عوض خواهد شد. -البته خیلی‌ها کارشون رو از دست می‌دن، ولی هر چی بشه، سرانجام به نفع فعله‌هاست. اسماعیل و محمد از این منطق سردرنمی‌آوردند، پرسیدند چطور ممکن است بیکاری به نفع آدم‌هایی مثل خودشان تمام شود و مهدی پاسخ داد:-انقلاب برادر، انقلاب. هرچی صنعت بزرگ‌تر بشه، ما یه قدم به انقلاب کارگری نزدیک‌تر شدیم...» بعدها در کتاب‌فروشی شاکر و نینا هم مکرر حرف از اهمیت انقلاب کارگری‌ست: «شاکر می‌گفت: -فقط یک حکومت کارگری می‌تونه دست سلطنت قاجار و خان‌ها و ملاها رو از سر مردم کوتاه کنه و برای همیشه شر ظلم و ستم رو از کشور ایران بکنه.» در همین پاره‌های روایت است که نویسنده به آسیب‌شناسی شکست مشروطیت نیز می‌پردازد تا همچنان بر این انگاره که تاریخ استمرار مبارزه و شکست و باز برخاستن است مهر تایید و تاکید زده باشد. از دل همین بحث و جدل‌ها و آموختن‌هاست که اسماعیل در قامت یک مبارز کارگری، قد برمی‌افرازد درحالیکه جوهره‌ی او با ایستادگی و طغیان سرشته شده بوده است؛ برای فهم این موضوع نویسنده با فلش‌بک‌های پرتعلیق و خوش‌خوان به گذشته‌ی اسماعیل نقب می‌زند تا نشان دهد که اسماعیل ذاتا یک مبارز بود.


به جایی متعلق بودن؛ خوانشی از وطن و مبارزه

رستنگاه اصلی داستان اسماعیل یک روستاست در شکوه طبیعت؛ درواقع پیش از آن‌که سرنوشت اسماعیل به بوی نفت و باروت آغشته شود، در اتمسفر مه‌آلود و زنده‌ی «لشت‌نشا» نطفه می‌بندد. اکبری سپهر با دقتی مینیاتوری، مخاطب را به میانه‌ی بازارهای پرهیاهوی شمال می‌برد؛ جایی که بوی زُهم ماهی، عطر خیار محلی و نم شرجی دریا درهم می‌آمیزد تا تابلویی تمام‌قد از زندگی اجتماعی گیلان ترسیم شود. در این بستر مالامال از رنگ و نوا، ما با اسماعیلی آشنا می‌شویم که قلبش لبالب از شوری جوانانه و عشقی پاک است. اما این آرامشِ روستایی، آرامشی پیش از توفان است. نویسنده به خوبی نشان می‌دهد که چگونه نطفه‌ی مبارزه، نه در لای کتاب‌ها، که در بطن زیست روزمره‌ی یک جوان یاغی و در مواجهه با اولین بن‌بست‌های نابرابری شکل می‌گیرد.

بزنگاه سرنوشت‌ساز زندگی او، در غریب‌ترین لحظه‌ی ممکن رقم می‌خورد: شب عروسی. آن‌جا که قرار بود پیوند عشق دیرسال میانِ او و گلنار، جشن گرفته شود، اسماعیل ناچار می‌شود میان تسلیم و ایستادگی یکی را برگزیند. تقابل دلاورانه‌ی او در برابر دست‌اندازی وقیحانه‌ی پسر خان و عمله‌هایش، نخستین تیر رهایی را از کمان جان او رها می‌کند. این عصیانِ فردی علیه ساختار ستم‌پیشه‌ی اربابی، برای پاسداشت کرامت انسانی معشوق، همان چیزی‌ست که بعدها باعث می‌شود اسماعیل مبارزه در راه حفظ مام وطن را نیز، چیزی همچون آن عصیان نخستین بداند؛ او از دل حرف‌هایی که در کتاب‌فروشی بر ضد اولتیماتوم روسیه زده می‌شد و از غربت و اندوه کارگرهای ایرانی تحت ستم در پالایش‌خانه‌های بادکوبه با مفهوم وطن آشنا شد و آن را چیزی شبیه به عشق و ناموس دید: «خودش هم نمی‌دانست مفهوم این احساس چیست. اولین باری بود که آن را تجربه می‌کرد. شاید به خاطر آن بود که اینک در این خاک غریبه می‌دید چگونه کارگرها وسرکارگرهای محلی با او و خارجی‌های مانند او برخورد متفاوتی می‌کنند. انگار خط فاصلی بین خود و آن‌ها ترسیم می‌کرد. آن‌ها اهل بادکوبه بودند و او به جای دیگری تعلق داشت که حالا می‌فهمید نامش ایران و بسیار بزرگ‌تر از روستای کوچک خودشان است. او، مهدی، محمد، مرتضی و آقاعبدالله با این که هرکدامشان به گوشه‌ای از این خاک بزرگ تعلق داشتند، اما انگار یک رشته‌ی نامرئی همه‌ی آنان را به هم پیوند می‌داد و آن‌ها را از محلی‌های این‌جا متمایز می‌کرد. این، آن احساسی بود که اسماعیل داشت تجربه می‌کرد. حس مجزا بودن اجباری، حس متفاوت بودن تحمیلی. گاه فکر می‌کرد کم و بیش شبیه همان احساسی‌ست که در شب عروسیش داشت؛ حاضر بود بمیرد، اما نگذارد کسی به گلنارش دست‌درازی کند؛ امروز هم انگار همان احساس را داشت، حاضر بود بمیرد اما نگذارد کسی به خانه‌ی او، به خانه‌ی مهدی و خاک همه‌ی آن‌ها تجاوز کند. حس شیرینی بود؛ حس معنا پیدا کردن، کسی بودن و هویتی داشتن، به جایی متعلق بودن و سرزمینی داشتن.»


آغوش نهضت جنگل

به هر حال اسماعیل یک مبارز بالفطره بود، از همان کودکی که جوجه‌ای را از آن خود می‌دانست تا مردی که در شب عروسی‌اش طغیان کرده بود؛ طغیانی که اگرچه به قیمت آوارگی و گریز از زادگاه تمام می‌شود، اما در حقیقت پلی‌ست که اسماعیل را از مرزهای کوچک روستا به افق‌های وسیع‌تر مبارزه در پالایشگاه‌های بادکوبه پیوند می‌زند. به آگاهی از مفهوم وطن، استقلال و آزادی. او می‌گریزد تا زنده بماند، اما این گریز درواقع آغاز یک صیرورت تاریخی‌ست.

هجرت اجباری اسماعیل، گسستن از ریشه‌های سبز و معطری بود که در خاک لشت‌نشا داشت. او که تا دیروز میان همهمه‌ی حیات‌بخشِ بازار و عطر برنج‌زارها قد کشیده بود، ناگهان خود را در محاصره‌ی دیوارهای سربی و دود غلیظ پالایشگاه‌های پترولیوم بادکوبه یافت. در غربت گزنده‌ی این شهر غریب، اسماعیل یاغی که برای صیانت از عشق و کرامتش دست به تفنگ برده بود، حالا با چهره‌ی عریان استثمار روبرو می‌شد. او در میان چرخ‌دنده‌های عظیم صنعت نفت، دریافت که ستم تنها در سیمای خان روستا تجسم نمی‌یابد؛ بلکه هیولایی فراملی‌ست که جان کارگر را در ازای تکه‌ای نان می‌مکد: «-تو به این می‌گی کار؟ قاطر با اون همه عظمتش زیر این کار دووم نمیاره. قاطری که حامله نمی‌شه، زیر این بار دو تا شکم می‌زایه.»

این نخستین برخورد اسماعیل با مفهوم طبقه و رنج مشترک انسانی بود که فراتر از مرزهای زادگاهش معنا پیدا می‌کرد؛ اسماعیل می‌دید که کارگران در این شهر صنعتی، در هرم گرما و در دل کارهای سنگین، با بدن‌هایی که به اندام‌های ورزیده‌ی پهلوانان اساطیری شباهت داشت، با ستم و رنج‌های طبقاتی دست و پنجه نرم می‌کردند اما بادکوبه برای اسماعیل فقط همین چیزها، فقط کوره و کار نبود بلکه خیلی زود تبدیل به مدرسه‌ی بیداری‌اش شد؛ او که با غریزه‌ی عصیانگری روستایی‌اش به بادکوبه رسیده بود، در فضای پر تب و تاب محافل کارگری و در میان قفسه‌های فشرده‌ی آن کتاب‌فروشی کوچک، کلمات را به خدمت خشمش درآورد. در آن‌جا بود که آموخت چگونه شور یاغی‌گری را با شعور تشکیلاتی گره بزند و ایستادگی انفرادی‌اش در شب عروسی را به مبارزه‌ای جمعی و آگاهانه تبدیل کند. اسماعیل در این گذار پردرد، از یک جوان فراری، به مبارزی بدل شد که حالا می‌دانست ریشه‌ی آن ظلمی که در لشت‌نشا بر او رفت، با رنج کارگر بادکوبه‌ای یکی‌ست؛ بیداری سبزی که در دل سیاهی نفت، صیقل یافت و او را برای بازگشتی حماسی به آغوش نهضت جنگل آماده کرد.

اقامت در بادکوبه برای اسماعیل اما، تنها تجربه‌ی سخت کارگری نبود بلکه فصلی برای فروریختن جزم‌اندیشی‌های پیشین و تولد انسانی نو هم بود. او که با دستانی پینه‌بسته، الفبا را در خلوت کتاب‌فروشی آموخت، برای نخستین بار با واژگانی چون سوسیالیسم و ماتریالیسم روبرو شد که جهان‌بینی ساده و روستایی‌اش را به چالش و مبارزه می‌طلبیدند. نویسنده با ظرافتی خاص نشان می‌دهد که چگونه سوادآموزی، چشمان اسماعیل را به لایه‌های پنهان قدرت و صنعت باز می‌کند. اما بزرگ‌ترین تکانه‌ی روحی او، نه در لای کتاب‌ها، که در متن واقعه‌ی هولناک کشتار ارامنه به دست عثمانی‌ها رقم خورد. تماشای بی‌پرده‌ی قساوت و آوارگی هم‌نوعان، چنان لرزه‌ای بر بنیان‌های اعتقادی او انداخت که اندوهی عمیق و تردیدی جانکاه در باورهای دینی‌اش ریشه دواند.

اکبری سپهر در این بخش، با ترسیم جزئیاتی تکان‌دهنده از فاجعه‌ی کشتار، مخاطب را هم‌سفر تلاطم‌های درونی اسماعیل می‌کند. او دیگر آن جوان پرشور و شادمان لشت‌نشایی نیست که فقط به قصد تقاص شخصی دست به تفنگ برده باشد؛ حالا او تبدیل به مردی شده است که در کوره‌ی حوادث سهمگین تاریخ صیقل خورده و ایمانش را در میانه‌ی خون و خاکستر بازتعریف می‌کند. نویسنده به زیبایی تصویر می‌کند که چگونه اسماعیل میان آرمان‌گرایی کارگری و پوچی برخاسته از جنایت به دنبال معنایی جدید برای عدالت می‌گردد. این سرگشتگی و اندوه بزرگ، مقدمه‌ای می‌شود تا او با نگاهی وسیع‌تر و قلبی که حالا رنج جهانی را در خود جای داده، به سوی سرنوشت بعدی‌اش در جنبش جنگل گام بردارد.

نقطه‌ی عطف پیوند اسماعیل با نهضت جنگل اما در تلاقی غریب آرمان‌های فراملی رقم می‌خورد؛ آن‌جا که او با انجمن مخفی سربازان سوسیال دموکرات ارتش روسیه و چهره‌ی اثرگذاری چون جنگیز آشنا می‌شود. این سربازان که به جرم تمرد از فرمان شلیک به سوی مردم بی‌دفاع، با سایه‌ی اعدام از سوی فرماندهان ارتش روسیه‌ی تزاری روبرو بودند، به آغوش امن میرزا کوچک‌خان پناه آوردند تا ثابت کنند که جنگلی‌ها، بر خلاف تبلیغات افسران مافوق روس، خصومت شخصی با سربازان روسی ندارند. این عمل مقتدرانه و در عین حال انسانی میرزا در نجات فراریان از جبهه‌های قفقاز و پناه دادن به آن‌ها در حاشیه‌ی پل عراق، نوری از امید را در دل اسماعیل و دیگر کارگران ساده روشن می‌کند تا ادامه‌ی حیات مبارزاتی خود را در پیوستن به جنبش جنگل بازجویند. درواقع نویسنده می‌خواهد تاکید کند که برای اسماعیلی که جانش از بی‌عدالتی و کشتار به لب رسیده بود، این اتحاد نوین میان تفنگ و اخلاق، بشارت‌دهنده‌ی مبارزه‌ای بود که در آن آرمان‌های آزادی‌خواهانه، حتی بر جنگاوری هم پیشی می‌گرفت؛ آگاهی تازه‌ای که به او می‌آموخت مبارزه برای عدالت مرز و نژاد نمی‌شناسد و درواقع برای پاسداشت انسانیت است.


تداوم مبارزه از شالیزارهای گیلان و نفت‌چاله‌های بادکوبه تا کوچه‌های کربلا

در ادامه‌ی روایت، نویسنده به روشنی نشان می‌دهد که اسماعیل همچنان باید در بیم و گریز زندگی کند و  جایش حتی در آغوش نهضت جنگل هم امن نیست؛ او نشان می‌دهد که کینه‌ی خان‌زاده از آن شب عصیانگر عروسی، چنان ریشه‌دار است که اسماعیل را ناچار می‌کند برای حفظ جان خانواده، بار دیگر راهی غربتی تازه شود، این بار به سوی خاک کربلا. اما این هجرت نیز پایان مبارزه نیست بلکه گشودن جبهه‌ای جدید در جغرافیایی دیگر است. اسماعیل در عراق با سرزمینی روبرو می‌شود که پس از فروپاشی امپراطوری عثمانی، حالا زیر چکمه‌ی استعمار انگلیس به نفس نفس افتاده است: «شرایط زندگی مردم کربلا روز به روز دشوارتر می‌شد. وضعیت به گونه‌ای بود که بسیاری از خانواده‌های فقیر دیگر حتی قادر به تهیه‌ی معاش و خورد و خوراکِ زندگی روزمره‌ی خود نیز نبودند. کودکان و کهن‌سالان در اثر گرسنگی و بیماری اولین قربانیان قطحی پس از جنگ بودند. از زمان واگذاری عراق به انگلیسی‌ها پس از امضای قرارداد صلح، شیرازه‌ی همه چیز از هم پاشیده بود، باج و خراج‌های کلان همه‌ی قبایل، چه شیعه و چه سنی را، به خاک سیاه نشانده بود. دست‌درازی و تعدی سربازهای انگلیسی و هندی به مال و ناموس مردم هم بی‌داد می‌کرد. شورش‌های گاه و بی‌گاه قبایل و سرکوب وحشیانه‌ و بی‌رحمانه‌ی انگلیسی‌ها پس از هر ناآرامی شدت بیشتری می‌گرفت. کاسه‌ی صبر و حوصله‌ی مردم دیگر لبریز شده بود.»

اسماعیل در دل همین بحران‌های سیاسی و اجتماعی عراق، در آهنگری «شیخ نعمان» مشغول به کار می‌شود اما گویی سرنوشت او با پتک و سندان و آتش گره خورده است چرا که بار دیگر، بازوهای ستبرش در خدمت رزمی درمی‌آید که این بار هدفش راندن اشغالگران از خاک بین‌النهرین است. نویسنده به زیبایی باز هم  تکرار تاریخ را در زیست اسماعیل به تصویر می‌کشد؛ اگر در بادکوبه کتاب‌فروشی خیابان نیکلای اولیتسا مامن اندیشه بود، حالا اتاقک پشت آهنگری در کربلا به کانون تپنده‌ی بحث‌های داغ میان مبارزان عرب بدل می‌شود و اسماعیل که حالا سواد خواندن و آگاهی طبقاتی را با خود به همراه دارد، حلقه‌ی وصلی می‌شود میان سنت مبارزان محلی و اندیشه‌های نوین رهایی‌بخش. در میان هرم آتش کوره و صدای برخورد مدام آهن، او شاهد طلوع بیداری اعرابی‌ست که نمی‌خواهند مستعمره‌ی نوین بریتانیا باشند. بدین‌سان، اسماعیل در جلد اول این مجموعه، ضمن آگاهی به مفهوم و اهمیت وطن، به نمادی از مبارزه‌های فرامرزی و فراوطنی هم بدل می‌شود و به این ترتیب است که هر جا ستمی هست، او نیز همان‌جاست؛ چه در شالیزارهای گیلان باشد، چه در نفت‌چاله‌های بادکوبه و چه در کوچه‌پس‌کوچه‌های غبارآلود کربلا، او تا پایان کتاب در حال مبارزه است، پایانی که پایانی بسته و قاطع نیست. هیچ پیروزی قطعی‌ای اعلام نمی‌شود و در عوض آن‌چه بر جای می‌ماند، حس تداوم است. مبارزه‌ خاموش نشده، فقط شکلش عوض شده است. اکنون در رحمِ گلنار، نسلی دیگر در راه است و عنوان کتاب هم دقیقا در پرتو همین پایان است که معنای عمیق‌تری می‌یابد. «سال‌های سربی بی‌پایان» فقط اشاره به دوره‌ای تاریک از مبارزه و شکست و بیم و امید ندارد بلکه به تکرار فشار و تعقیب و لزوم مبارزه اشاره می‌کند و در دل همین تکرار، چیز دیگری هم هست: انتقال تجربه. هر نسل نه تنها بار شکست‌ها، بلکه فهم عمیق‌تری از چرایی آن‌ها را نیز به دوش می‌کشد.


سال ‌های سربی ِ بی ‌پایان (کتاب سوم) | علی ‌رضا اکبری سپهر
£21.99
Buy Now

به سوی عمق سال‌های سربی دیگر

به هر حال به ضرس قاطع باید گفت که «سال‌های سربی بی‌پایان» تنها روایتی از گذشته نیست؛ تلاشی‌ست برای فهمیدن این که چگونه ساختارهای قدرت در زندگی روزمره رسوخ می‌کنند، چگونه خانواده‌ها زیر فشار سیاسی شکل می‌گیرند و از هم می‌پاشند و چگونه امید در قالب نسل‌های بعدی ادامه می‌یابد. تقارن آغاز و پایان روایت که هر دو با تعقیب و گریز پیوند خورده، نشان می‌دهد که گریز نه یک حادثه، بلکه یک وضعیت تاریخی پایدار است. کتاب با حذف اسماعیل از صحنه پایان نمی‌یابد؛ بلکه با تصویر بارداری گلنار، بر تداوم تاکید می‌کند. جنین در این‌جا فقط نشانه‌ی استمرار زیستی نیست بلکه بیش و پیش از آن نشانه‌ی استمرار تاریخی‌ست. مبارزه قطع نمی‌شود بلکه به نسل بعدی می‌رسد. از این منظر «سال‌های سربی بی‌پایان» بیش از آن‌که روایتی درباره‌ی شکست یا پیروزی باشد، روایتی درباره‌ی دوام است. دوام فشار و دوام مقاومتِ هم‌زمان.

و در نهایت باید گفت اسماعیل در جلد نخست رمان «سال‌های سربی بی‌پایان»، فراتر از یک شخصیت داستانی، تجسم روحی‌ست که در کالبد خاورمیانه‌ی قرن بیستم می‌روید، روحی که از بند سنت‌های پوسیده‌ی ارباب-رعیتی می‌رهد تا در کوره‌ی صنعت و سیاست، معنای جدیدی از انسان آزاد را خلق کند. علی‌رضا اکبری سپهر با پیوند دادن جغرافیای گیلان، بادکوبه و کربلا، به ما یادآوری می‌کند که رنجِ مبارزه برای آزادی، مرز نمی‌شناسد، فراخ است و تکرارشونده چنان‌چه همچنان انسانِ سرگشته در خاورمیانه، از میان همه‌ی بلواهای تاریخی، به دنبال آزادی راستین است. این کتاب، دعوتی‌ست به بازخوانی تاریخ از نگاه کسانی که نامشان در سطر اول هیچ عهدنامه‌ای نیامده، اما چرخ‌های تاریخ را با خون و عرق جبین خود به حرکت درآورده‌اند؛ روایتی که با بوی شالیزار آغاز شد و در هرم آهنگری کربلا قد کشید، حالا منتظر است تا در جلدهای بعدی، ما را به عمق سال‌های سربی دیگری ببرد که گویی هنوز در رگ‌های تاریخ ما جاری‌ست.

bottom of page