داستان در آنگولای زمان جنگ، در دهه 1980 میگذرد، زمانی که نخبگان حاکم (MPLA) یعنی جنبش خلق برای آزادی آنگولا، که متکی به ایدئولوژی مارکسیسم بودند، پس از اصلاحات اقتصادی و رو آوردن به اقتصاد بازار آزاد غرق در فساد، خویشاوند سالاری و وفور نعمت سرمایهداری برای حاکمان شدند.
در میدان و بازار کیناکشیشی که بر اثر خشکاندن دریاچه و ریختن سیمان و آجر و ساختن آپارتمانهای شیک در آن مرکز خرید بزرگ لوآندا شده، ساختمانها یکی پس از دیگری فرو میریزند و مهندسان و سایر متخصصان از آن سر در نمیآورند. بسیاری آن را روند اسرارآمیز سندرم لوآندا میدانند و عذاب الهی.
با اندک توجهی به گوهر اسطورهشناسی آفریقایی، که تاریخ آن را مخدوش کرده، آیا میتوان علت آن را روح آب )کیاندا) دانست؟
رمان بین این دو نیروی کهنه و نو در نوسان است. درست همانطور که ایمان میتواند کوه را جابهجا کند، روح آب هم میتواند شهری را ویران کند.
این کتاب انتقادی کوبنده از نخبگان حاکم آنگولاست که اصول سوسیالیسم را ترک کردند و به رفاه و وفور سرمایهداری رو آوردند؛ در عین حال، نسبت به تخریب طبیعت و بیتوجهی به محیط زیست هشدار میدهد.